فصل زمستان در فرهنگ فولکلوریک مردم آذربایجان جایگاه و رتبه بسیار رفیعی دارد و مردم آذربایجان در طول تاریخ موجودیت خود همواره با این فصل در تکاپو بوده و همیشه تاریخ با آن ارتباط فرهنگی تنگاتنگی بر قرار نموده اند، بطوریکه هیچ یک از فصول دیگر از نظر فرهنگی به اندازه و ظرف این فصل مورد توجه و عنایت آذربایجانی جماعت نبوده و در رابطه با هیچیک از فصول دیگر، داستانسرایی، افسانه گویی و اسطوره سازی به اندازه این فصل موجود نیست. این فصل در فرهنگ و باور عمومی مردم منطقه به دوره های مختلفی تقسیم شده و هر دوره متناسب با خصوصیات روزهای آن، با نامها و عناوین مختلف و خاصی شناخته شده اند، که با "چیله گئجه سی" یا شب چیله آغاز و با "چرشنبه بایرامی" یا همان چهار شنبه سوری که عید واقعی مردم آذربایجان است، به پایان میرسد.شب نشینی در این شبها در همه جای آذربایجان رایج است . شبنشینیها گاه به بهانه یک مناسبت همچون یلدا و نوروز و دیگر عیدهای ملی و مذهبی برگزار میشد و گاه بی مناسبت اهالی خانه هوای دیدار دوستان و آشنایان خود را میکردند و شبی را دورهم جمع میشدند، گل میگفتند و گل میشنیدند و دست آخر با یک دل پر از خاطرههای شیرین و شنیدنی به خانه باز میآمدند. شبنشینی متعلق به دورانی است که مردم در طول روز کار میکردند و شبها فارغ از دغدغه فردا دورهم مینشستند و به نوعی همگام با طبیعت ساعت زندگی خود را تنظیم میکردند.جالب این که این هماهنگی با طبیعت بسته به فصل سال نیز متغیر بود مثلا شبهای زمستان شبنشینیها به واسطه طولانیبودن شب و نبودن برق اوج میگرفت. شبنشینی در فرهنگ مردم آذربایجان بهویژه در جوامع روستایی و کشاورزی با پایانیافتن فصل کشت و زرع آغاز میشد و اوج آن، بهعلت فراغت کشاورزان از زراعت، در شبهای زمستان بود. بهجز شبهای زمستان، شبهای ماه رمضان نیز جایگاه ویژهای در شبنشینیهای آذربایجان داشت. بسیاری از خانوادهها شبهای این ماه را بهترین فرصت برای ادای صلۀ رحم میدانند که با دعوت به افطار و یا شبنشینی تحقق مییابد. در این محافل شبانه، مردم از حال هم باخبر میشوند و اگر کسی گرفتار باشد، در رفع آن میکوشند. بدیهی است سنت شبنشینی باورها و الزامات رفتاری خاصی را ایجاب میکرده است؛ مثلاً در اورمیه اگر خانوادهای مریض داشت، شبهای یکشنبه، چهارشنبه و جمعه برای شبنشینی به خانۀ آنها نمیرفتند، چون بر این باور بودند که حال مریض بد میشود.
کرسی از وسایلی گرمایشی بود که در همنشینی ها همه را دور خود جمع می کرد و کرسی در فرهنگ ایرانی هیچ وقت تنها یک وسیله گرم کننده به شمار نمی رفته، بلکه وسیله ای بوده که فرهنگی را پیرامون خود شکل داده است. درروستاهای اتاقی بود به نام "تندیر دامی" که کرسی ها را اغلب بر روی تنورها برپا میکردند ابعاد کرسی معمولا 2 در 2متر میشد که روی کرسی را لحافی بزرگ می انداختند که ابعاد آن ۴ در ۴ متر و گاهی بزرگتر بود. لحاف کرسی که در جهیزیه به عروس داده می شد، بسیار سنگین بود و ملافه ای سفید رنگ آن را می پوشاند و در وسط آن معمولا نقش و نگار یا مربعی از جنس مخمل یا ساتن اغلب به رنگ قرمز قرار داشت و گاهی دور این قسمت نیز تور دوخته می شد و با کوک های پی در پی در کل سطح لحاف، این روانداز شکل خاصی پیدا می کرد.البته بر روی لحاف کرسی نیز پارچه دیگری که اغلب ترمه و یا جاجیم بود پهن می شد. دور کرسی را نیز برای راحت نشستن، تشک های ویژه پهن می کردند و پشتی و متکا می گذاشتند، پشتی هایی که اغلب قرمز بود و با طرح های لوزی لوزی حال و هوای گرمی برای دور هم نشستن و گپ زدن به وجود می آورد. برای نشستن پیرامون کرسی، بزرگ خانواده در سمتی می نشست که از در اتاق فاصله بیشتری داشت و به ترتیب دیگر اعضای خانواده می نشستند و پایین کرسی که تقریبا سمت در می شد را معمولا به بچه ها می دادند. روستائیان اغلب از اواسط تابستان اقدام به جمع آوری چوب برای سوزاندن در تنور برای شبهای زمستان و شب نشینی ها می کردند.کرسی این روزها دیگر در خانه های ایرانی جای ندارد اما جالب است بدانیم که کشورهای جنوب شرقی آسیا که آنها نیز کرسی داشتند با به روز کردن و مناسب کردن کرسی ها برای خانه های مدرن خود هنوز این آیین را حفظ کرده اند. کرسی بیش از گرم کردن هوا وسیله ای برای نگه داشتن یک جمع گرم بود چیزی که این روزها جای خالیش زیاد در میان ما احساس می شود.
شبچره جزء جدانشدنی شبنشینیهاست و به خوراکیهایی اعم از گردو،بادام،کشمش، نان تنور، ترشی خربزه و گلابی وانگور، میلاخ، انواع حلوا ،تخم کدو و آفتابگردن ،قوورقا و شیرینی و بهویژه چای اطلاق میگردد که بهمنظور پذیرایی از مهمان شبانه تدارک دیده میشود. مردم آذربایجان بر این باورند که بدون شبنشینی، شبهای زمستان دیر تمام میشود و بدون شبچرهخوردن خیر و برکت از خانه میرود؛ ازاینرو به آن اهتمام دارند. کلیدداری صندوق شبچره در گذشته عنوان ارزشمندی برای بانوان محسوب میشده است، زیرا تدارک و مدیریت شبچره تا پایان زمستان کار دشواری بود. شبچره در بیشتر مناطق بهصورت خانواری تهیه میشد، اما در مناطقی از آذربایجان مردم بهصورت گروهی شبچرۀ زمستانی آبادی خود را از شهر تهیه میکردند. مفیدترین و آموزندهترین سرگرمی شبنشینی آذربایجان، سنت قصهگویی(ناغیل) است و چون در قدیم افراد باسواد کم بودند، معمولاً مجالس وزین با دعوت از افراد باسواد پا میگرفت و به فراخور حاضران و حالوهوای مجلس، قصه ای مناسب خوانده میشد. گفتنی است اگر در شبنشینیها افراد باسواد نبودند، مجلس از روایات شفاهی و شنیدن افسانه از زبان کهنسالان خوشبیان رونق میگرفت همچنین در اکثر مناطق آذربایجان، نقل داستان از زبان نقال از چنان اهمیتی برخوردار بود که در صورت نبود نقال در آبادی، وظیفۀ دولتمندان و ریش سفیدان محل بود تا از جایی دیگر نقالی را برای شبنشینیهای زمستانه دعوت کنند. بهجز کتابخوانی و نقلهای شفاهی، فعالیتهای دیگری نیز در شبنشینیها رایج بود که خواندن انواع شعرهای شفاهی، بهویژه بایاتی (دوبیتی)، در زمرۀ پرخواهانترین آنهاست و بعد از بایاتی مطرح کردن تاپماجا(چیستان) نیز مجلس شب نشینی را از یکنواختی در می آورد و همه مشارکت میکردندسپس نسبت به زمان شب نشینی به صورت سریال هر شب قسمتی از داستانهای کوراوغلو و دده قورقود و دیگر داستانهای محبت و حماسی آذربایجان نقل می شد که همه به دقت گوش میدادند. یکی دیگر از سرگرمیهای مفرح شبانه، پرداختن به بازیهای گوناگون در محیطهای سربسته است.بازیهای رایج شب نشینی در آذربایجان عبارتند از: تکسنجوت(تک یا جفت) ، بازی نخود و لوبیا، گُل یا پوچ ، شیر یا خط،بئش داش، اون ایکی دوز، شاه وزیر و... بعضا با تشویق بزرگترها دو نفر جوان به کشتی گرفتن مشغول میشدند که زور خود را به رخ جمع بکشن و بقیه نیز سرگرم میشدند.
امروزه آدم های میانسال گاهی دلتنگ هم نشینی های قدیمی می شوند. سنتی که زیر سایه حضور پدربزرگ و مادربزرگ تعریف می شد و با بازی های کودکانه همراه بود. حالا که فرزندان مان بزرگ شده اند، حسرت گذشته در دلمان مانده است. اینکه دیگر پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها در میانمان نیستند و ما مانده ایم با زندگی ماشینی و بچه هایی که در چهار دیواری خانه در این شب های بلند پاییز وزمستان محصور مانده اند و فقط به گوشی های همراه و فضای مجازی دلخوش کرده اند؛ با یک دو جین سریال های تازه و تکراری بی محتوا که سپر به سپر هم از شبکه های مختلف پخش می شوند. چه شد که سبک زندگی ما به سمتی رفت که سنت های اجتماعی مثل «شب نشینی» کنار رفته است. در واقع مهم ترین وجه انسان زندگی اجتماعی است؛ یعنی ما نمی توانیم جدا از هم زندگی کنیم. چرا که به نظر بسیاری از فلاسفه و دانشمندان معتقدند که نیازها، غرایز روحی، روانی و جسمی دارد که به واسطه تشکیل جمع و ارتباطات و تعاملات اجتماعی از جمله تشکیل خانواده ارضا می شود. منتها اتفاقی که در دوران مدرن افتاده، این است که به واسطه سیطره و گسترش کلانشهرها ارتباطات اجتماعی دچار گسست و بحران شده است. در واقع کیفیت توسعه شهری جدید باعث شده محلات که به عنوان مجرای ارتباطات اصیل اجتماعی در شهرهای سنتی شناخته می شدند، تخریب شوند و ساکنان از همدیگر فاصله بگیرند. اما با از دست رفتن این تعاملات و این کانون های جمعی و وقتی بین افراد فاصله ایجاد می شود، آدم ها تنها می شوند. مثلاً کسی بیمار شود، نیاز به کمک داشته باشد، کسی ورشکسته شود، نیاز به کمک مالی داشته باشد، نمی تواند آن کمک ها را از جایی تأمین کند. به همین دلیل، دچار اضطراب و یأس می شود. غیر از فرآیندهای شکل گیری شهرهای جدید، آپارتمان نشینی و تخریب محلات و روابط اجتماعی، مسائل اقتصادی هم دخیل است. به هر حال رفت وآمد خانگی خرج و هزینه هایی برای خانواده ها دارد و وقتی شرایط اقتصادی سخت شود، این رفت وآمدها کم می شود یا مثلاً رشد هم بینی (چشم و هم چشمی ها) باعث می شود این تعاملات سخت شود؛ یعنی افراد دچار رقابت های نمادینی می شوند که این رقابت ها اصطکاک زیادی بین خانواده ها ایجاد می کند.از دیگر معظلات در این خصوص وجود بیماری کروناست که در این روزها جا خوش کرده و کلا سنت شب نشینی را به بوته فراموشی می سپارد .این عوامل دست به دست هم داده اند تا فرهنگ غنی مردم به دست خود مردم خاک شوند . افسوس وهزاران افسوس.
محمدرضا اسماعیل زاده
