فولكلور اورميه                   
آداب ورسوم و اعتقادات مردم آذربایجان و اورمیه

در روزگاران گذشته، آغاز یا نیمه‌رسیدن فصل پاییز و زمستان با آیین‌های گوناگونی برگزار می‌شده است.در این میان، ترتیب جشن‌ها چنین بوده است:مِهرِجان (جشن محصول) هنگام گذشتن یک ماه از پاییز؛ کؤوسَج (نیمه‌ی پاییز)؛چیلّه (آغاز زمستان)؛خِضر نبی و سَدّه (نیمه‌ی زمستان)؛و در پایان، نوروز (آغاز بهار).کؤوسج یکی از کهن‌ترین آیین‌های پایان فصل پاییز و آغاز زمستان در میان مردمان ترک‌زبان قفقاز و آذربایجان بوده است. بر اساس شواهد زبانی و تطبیق با تقویم‌های باستانی، این آیین در اواسط آبان ماه، یعنی هنگام «یخبندان نخست» و خشک‌شدن زمین، برگزار می‌شده است.در فرهنگ مردمی، چنین زمان‌هایی نه‌تنها مرز فصلی بلکه مرز نمادین میان زندگی و رکود، گرما و سرما، روشنی و تاریکی تلقی می‌شدند. در این گذرگاه‌ها، جامعه نیاز به آیینی داشت تا با نظم نمادین طبیعت هماهنگ شود و خود را از «وحشت سرمای زمستان» ایمن سازد.کؤوسج در واقع ادامه‌ای از سنت‌های بسیار کهن‌تر هندواروپایی و ترک‌تبار است که در آن، پاییز قربانی و زمستان ترسانده می‌شود تا بهار بازگردد.درباره‌ی ریشه‌ی واژه‌ی کؤوسج این دیدگاه وجود دارد:برخی آن را از ریشه‌ی کهن ترکی «کؤو» به معنی «لرزیدن، جنبیدن از سرما» می‌دانند؛ و پسوند «سج» را افزوده‌ای توصیفی می‌دانند که معنای «لرزان» یا «سردآور» می‌دهد. در این صورت «کؤوسج» یعنی «لرزنده»، «آورنده‌ی سرما» یا «آیین سرمای نخستین» .پیوند این واژه با آیین‌های زراعی و کشت‌و‌برداشت است، یعنی «کؤوسج» به معنای پایان گاه کِشت و آغاز خواب زمین.از روایت‌های باقی‌مانده می‌توان اجزای زیر را در آیین کؤوسج بازشناخت: حضور مردی با لباس‌های پاره و مضحک(دلقک) که سوار بر قاطر می‌شد و در دست کلاغی بی‌پر داشت، گونه‌ای نمایش آیینی یا تقلید از نیروهای طبیعت است. او صورت نمادین زمستان بود که مورد تمسخر و آب‌پاشی قرار می‌گرفت؛ و وقتی فریاد می‌زد «گرم است، گرم است، بهار می‌آید»، در واقع نمایش نمادینِ شکست زمستان را اجرا می‌کرد.پاشیدن آب سرد بر او، از منظر آیین‌شناسی، یادگار آیین‌های پالایش و تطهیر فصلی است. آب در همه‌ی فرهنگ‌ها، عنصر گذار از مرحله‌ای به مرحله‌ی دیگر است. در اینجا نیز آب، مرز میان پاییز و زمستان را تطهیر می‌کرد. کؤوسج برخلاف نوروز یا سده که جشن «تولد دوباره» هستند، جشنی است برای پذیرش مرگ نمادین طبیعت.اما در ذهنیت مردم، مرگ فصلی نباید هراس‌انگیز باشد، بلکه باید با شادی، شوخی و همبستگی جمعی همراه شود تا جامعه دچار یأس نگردد.به همین دلیل در آیین کؤوسج، مردم با خنده، خوردن غذاهای چرب و گرم، و اجرای نمایش‌های طنزآمیز، نوعی آیین مقاومت در برابر زمستان برگزار می‌کردند.از نگاه مردم‌شناسی، این نوع رفتارها نمونه‌ی روشن تطهیر جمعی هستند؛ جامعه با تمسخر سرما و نمایش مضحک از زمستان، از ترس خود می‌کاهد و با «خنده‌ی آیینی» خود را از اضطراب رها می‌کند.هر یک از عناصرکؤوسج، بار نمادین ویژه‌ای دارد. دلقک یا «دشمن زمستان، شخصی که خود را به هیئت مضحکی درمی‌آورد و بر قاطر سوار می‌شود، در اصل نقش قهرمان آیینی را دارد که مردم از طریق او با نیروهای طبیعی درگیر می‌شوند. او در نمایش، دشمن زمستان خوانده می‌شود؛ کسی که می‌خواهد سرما را براند و گرما را بازگرداند. لباس‌های کهنه و ژولیده‌اش نماد برهنگی و فرسودگی طبیعت در پایان پاییز است.طنز و خنده در رفتار او، مکانیزمی آیینی است برای کاهش ترس جمعی از زمستان و بازگرداندن تعادل روانی جامعه.در ظاهر، پاشیدن آب به سوی او عملی شوخ‌طبعانه است، اما از دید اسطوره‌شناختی، این رفتار تکرارِ آیین‌های «تطهیر» و «باران‌خواهی» است.آب، در باور مردم نماد پاکی، باروری و تجدید است.این عمل در واقع، نمایشِ مرگِ زمستان از طریق آب (عنصر حیات) است؛ نوعی تقابل میان سرما (برف) و گرما (حرکت و شادی جمعی).در آیین، کلاغِ پرکنده در دست دلقک، یکی از قوی‌ترین نمادهاست.در فولکلور آذربایجان و ایرانی، صدای «قار قار» کلاغ نشانه‌ی آمدن برف، زمستان و روزهای تار است. پرکنده بودن کلاغ در این آیین، به معنای خنثی کردن نیروی اهریمنی زمستان است؛ گویی مردم با کندن پرهای کلاغ، قدرتِ «فراخواندن برف و سرما» را از او می‌گیرند. از سوی دیگر، کلاغ حیوانی مرزی است میان مرگ و زندگی و حضورش در آیین‌های گذار (فصل، مرگ، زایش) کاملاً معنا‌دار است.بادبزن در دست، «دشمن زمستان»، کنایه از وزش بادهای گرم و آمدن بهار است. او با تکان دادن بادبزن می‌گوید: «گرم است، گرم است»، تا با زبان تمثیل اعلام کند که گرمای زندگی بازخواهد گشت. فریاد «گرم است، بهار می‌آید»بیان آرزوی غلبه بر زمستان و فراخوان زندگی نو.این نمایش آیینی در واقع یک درام نمادین طبیعی است که در آن انسان با تقلید و بازی، نیروی مرگ و سرما را رام می‌کند.بادبزن در آیین‌های کهن آذربایجان، گاه به عنوان «دعوت‌کننده‌ی نفسِ حیات» تعبیر می‌شده است؛ نمادی از دمیدن روح در جهان یخ‌زده.قاطر حیوانی است سترون و نازا. در بسیاری از فرهنگ‌ها، نازایی نماد رکود و بی‌حاصلی است. انتخاب قاطر به عنوان مرکبِ شخصیت آیینی، در واقع اشاره‌ای به بی‌بار و بر بودن زمستان دارد. سوار شدن بر قاطر، یعنی تسلط بر فصل سترون و سرکش. جامعه با اجرای نمادین این صحنه، خود را پیروز بر سرمای طبیعت می‌پندارد.آیین «کؤوسج» نه تنها یک نمایش فصلی، بلکه روان‌درمانی جمعی در جامعه‌ی کشاورزی سنتی بوده است.در دوره‌ای که طبیعت فرو می‌میرد و کار کشاورزی متوقف می‌شود، مردم با خنده، رقص و شوخی با «زمستان»، ترس درونی از قحطی و تاریکی را می‌زدودند.این آیین همزمان کارکردی آموزشی نیز داشت: کودکان از طریق مشاهده‌ی آن، با چرخه‌ی فصول، نمادهای طبیعت و ارزش شادی جمعی آشنا می‌شدند. برخی شواهد زبانی و مشابهت با آیین‌های «چیلّه‌چیخارتدی» (بیرون‌راندن چله) و «سَدّه» نشان می‌دهد که در کؤوسج نیز طبل‌کوبی و سرودخوانی رایج بوده است. این ضرباهنگ‌ها به باور مردم، ارواح سردی و تاریکی را می‌ترساندند.در روان‌شناسی اسطوره‌ای، زمستان نماینده‌ی مرگ، رکود و تاریکی است. جوامع کشاورزی برای غلبه بر ترس از این نیرو، آیین‌هایی برپا می‌کردند تا به صورت جمعی با آن روبه‌رو شوند.کؤوسج نمونه‌ی بارز «آیین تطهیر روانی و اجتماعی» پیش از زمستان است - نوعی تخلیه‌ی هیجانی، خنده، خوردن، آب‌پاشی و فریاد، تا مردم از لحاظ روحی آماده‌ی سکون و سختی‌های زمستان شوند.گرچه نام آن فراموش شده، اما نشانه‌های کؤوسج هنوز در آیین‌های محلی دیده می‌شود:در برخی روستاهای نخجوان و ارومیه، هنوز در شب‌های اول آبان برای کودکان خوراک گرم و فلفلی می‌پزند؛در برخی مناطق ارومیه، رسم آب‌پاشی و شوخی در آغاز سرما وجود دارد؛و در میان مردم، اصطلاحاتی مانند «قیروو دُوشدو» (یخ نشست) یا «شبنم یخ زد» باقی مانده که ریشه در همان ذهنیت آیینی دارد.کؤوسج، همانند بسیاری از آیین‌های کهن، علاوه بر کارکرد طبیعی و روانی، نقش اجتماعی مهمی نیز داشت.در این آیین، مردم به‌صورت جمعی گرد هم می‌آمدند، می‌خندیدند، می‌خوردند و می‌رقصیدند؛ در واقع مرز طبقاتی و جنسیتی موقتاً در هم می‌شکست و جامعه به نوعی برابری نمادین دست می‌یافت.به همین دلیل، می‌توان کؤوسج را یکی از پایه‌های فرهنگی شادی جمعی پیشا‌نوروزی دانست - جشنی برای تحمل سرما و امید به بهار. آیین کؤوسج از منظر مردم‌شناسی، ترکیبی است از فولکلور، اقلیم، اقتصاد و روان جمعی.این آیین نشان می‌دهد که مردمان آذربایجان و ارومیه، در مواجهه با طبیعت خشن و سرد، هرگز انفعال را نپذیرفته‌اند؛ بلکه با خلاقیت و طنز، برای بقا آیین ساخته‌اند.کؤوسج به ما می‌آموزد که شادی، حتی در آستانه‌ی سرما و تاریکی، خود نوعی مقاومت فرهنگی است. هرچند آیین «کؤوسج» امروزه از یادها رفته است، ولی عناصر آن در دیگر جشن‌ها باقی مانده و کؤوسج، همچون دیگر آیین‌های گذار، مرز میان فصل‌ها و جهان‌ها را مشخص می‌کرد و به مردم امکان می‌داد میان دنیای گرم و سرد، روشن و تاریک، زندگی و مرگ، نوعی توازن نمادین برقرار کنند. محمدرضا اسماعیل زاده

ارسال در تاريخ پنجشنبه ۸ آبان ۱۴۰۴ توسط محمدرضا اسماعیل زاده
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر